از اون هفته تا این هفته
٢٥/١٠/٩١
خب روز 4 شنبه مامان جون و بابا جون اومدن.
روز جمعه هم خاله آزاده آش رشته نذری داشت.(روز رحلت پیامبر بود)
22/10/91
دست مامان گلم درد نکنه مثل همیشه یه آش خوشمزه پخت.
٢٢/١٠/٩١
روز شنبه هم که شهادت امام رضا(ع) بود.
شب هم تولد خاله آزاده بود و خاله مرضیه(دوست خاله آزاده) یه کیک واسش گرفته بود و کلی هم خوش گذشت .
اینجا هم داری سیب میخوری خوشمزست؟
٢٤/١٠/٩١
و بالاخره اینم یه غلت (البته با کمک من)
٢٤/١٠/٩١
٢٤/١٠/٩١
٢٤/١٠/٩١
گاهی خودت شیشه شیرت رو میگیری
٢٤/١٠/٩١
اینم یه غلت بدون کمک
٢٥/١٠/٩١
٢٥/١٠/٩١
٢٥/١٠/٩١
بازم شیر خوردنت
٢٥/١٠/٩١
روز ٣شنبه رفتیم خونه مامان جون و تو رو گذاشتیم توی ساک حمل روی صندلی عقب و خوابیدی
(ولی اینجا بیدار شده بودیا)
٢٦/١٠/٩١
خونه بابا جون
٢٧/١٠/٩١
در حال افتادن
٢٧/١٠/٩١
٢٧/١٠/٩١
و ولو شدی
٢٧/١٠/٩١
حالا از این ور
٢٧/١٠/٩١
٢٧/١٠/٩١
٢٧/١٠/٩١
(عصر 4شنبه هم رفتیم خونه خاله من)
اینم از اولین لعاب برنج و شیربرنجی که خوردی
28/10/91
28/10/91
وقتی خواستی شیربرنج بخوری خوابت میومد و حوصله نداشتی
28/10/91
لا لا لا لا لا لا ییییییییییی
28/10/91
شب رفتیم خونه دایی بهبود(دایی من)
28/10/91
اینم از اولین حریره بادوم که بابا رسول داره بهت میده خودت ملاحضه کن.......
30/10/91
کم مونده توی چشمات هم بریزه
30/10/91
تو هم مشغول بازی شدی
30/10/91
بابا به هر روشی متوصل شده بود تا بهت حریره بده
30/10/91
آخرم خودم گذاشمت توی کریر و غذات رو دادم (کار هر کس نیست خرمن کوفتن)
30/10/91
کلا شیر برنج خوردنت اینجوریه
3/11/91
ای جانـــــــــــــــــــــــــم چرت زدنت
3/11/91
3/11/91
ای جانم
3/11/91
فرنی خوردن در خواب
5/11/91
بگم خوش خواب یا خوش خوراک مامانی؟؟؟؟


از اون هفته تا این هفته
