رادمهررادمهر، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 22 روز سن داره

رادمهر گل پسر مامان و بابا

از اون هفته تا این هفته

1391/11/7 0:11
نویسنده : مامان مهناز
620 بازدید
اشتراک گذاری

                      

٢٥/١٠/٩١

 خب  روز 4 شنبه مامان جون و بابا جون اومدن.

روز جمعه هم خاله آزاده آش رشته نذری داشت.(روز رحلت پیامبر بود)

22/10/91

دست مامان گلم درد نکنه مثل همیشه یه آش خوشمزه پخت.

٢٢/١٠/٩١

روز شنبه هم که شهادت امام رضا(ع) بود.

شب هم تولد خاله آزاده بود و خاله مرضیه(دوست خاله آزاده) یه کیک واسش گرفته بود و کلی هم خوش گذشت .

اینجا هم داری سیب میخوری خوشمزست؟

٢٤/١٠/٩١

و بالاخره اینم یه غلت (البته با کمک من)

٢٤/١٠/٩١

٢٤/١٠/٩١

٢٤/١٠/٩١

گاهی خودت شیشه شیرت رو میگیری

٢٤/١٠/٩١

اینم یه غلت بدون کمک

٢٥/١٠/٩١

٢٥/١٠/٩١

٢٥/١٠/٩١

بازم شیر خوردنت

٢٥/١٠/٩١

روز ٣شنبه رفتیم خونه مامان جون و تو رو گذاشتیم توی ساک حمل روی صندلی عقب و خوابیدی

(ولی اینجا بیدار شده بودیا)

 ٢٦/١٠/٩١

خونه بابا جون

٢٧/١٠/٩١

در حال افتادن

٢٧/١٠/٩١

٢٧/١٠/٩١

و ولو شدی

٢٧/١٠/٩١

حالا از این ور

٢٧/١٠/٩١

٢٧/١٠/٩١

٢٧/١٠/٩١

(عصر 4شنبه هم رفتیم خونه خاله من)

اینم از اولین لعاب برنج و شیربرنجی که خوردی

28/10/91

28/10/91

وقتی خواستی شیربرنج بخوری خوابت میومد و حوصله نداشتی

28/10/91

لا لا لا لا لا لا ییییییییییی

28/10/91

شب رفتیم خونه دایی بهبود(دایی من)

28/10/91

اینم از اولین حریره بادوم که بابا رسول داره بهت میده خودت ملاحضه کن.......

30/10/91

کم مونده توی چشمات هم بریزه

30/10/91

 تو هم مشغول بازی شدی

30/10/91

بابا به هر روشی متوصل شده بود تا بهت حریره بده

30/10/91

آخرم خودم گذاشمت توی کریر و غذات رو دادم (کار هر کس نیست خرمن کوفتن)

30/10/91

کلا شیر برنج خوردنت اینجوریه

3/11/91

ای جانـــــــــــــــــــــــــم چرت زدنت

3/11/91

3/11/91

ای جانم

3/11/91

فرنی خوردن در خواب

5/11/91

بگم خوش خواب یا خوش خوراک مامانی؟؟؟؟

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)